رضا قليخان هدايت
1307
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز چيزها به دو چيز است رنگ و بوى بهار * يكى بباد صبا و دگر به ابر مطير دعا كنند مر او را به نيكى اسب و قلم * يكى بوقت صهيل و دگر بوقت صرير درين جهان دو دليل است مهر و كينهء او * يكى دليل بهشت و دگر دليل سعير دو معدنست عجم را سراى و مجلس او * يكى بجاى خورنق دگر بجاى سدير ز بهر خدمت او شد رونده تيغ و قلم * يكى بدست مبارز دگر بدست دبير خداى را دوجهانست فعلى و عقلى * يكى بمايه قليل و يكى بمايه كثير جهان فعلى دنيا جهان عقلى شاه * يكى جهان صغير و دگر جهان كبير در مدح سلطان محمود غزنوى چه چيزست رخساره و زلف دلبر * گل مشكبوى و شب روزپرور گل اندر شده زير نورسته سنبل * شب اندر شده چون گره يك بديگر همانا كه خورشيد رنگ لبش را * بدزدد كه بخشد بياقوت احمر ز رنگ رخش پرگل سرخ مجلس * ز رنگ لبش پرمى لعل ساغر نكوتر ز روشن شب تيره زلفش * اگر چند روشن ز تيره نكوتر نكوتر ز فربيست لاغر ميانش * اگر چند فربى نكوتر ز لاغر به ماه منورش ماننده كردم * مرا روز شب كرد ماه منور شبم روز شد باز چون بازگشتم * ز ماه منور بشاه مظفر جهاندار محمود كاندر محامد * يكى عالم است از كفايت مصور